چقدر بی وفا شده ای...
چقدر جفا در تو دیده می شود ...
همه را نگه داشتی سر من خالی کنی ...؟
چرا ...
مگر من چه می خواستم ...
جز یک عشق بلند که تمام ناکامی هام را بپوشاند...
که تمام زخم هام را مرهم باشد ...چه می خواستم مگر...؟
همه ی جدایی ها را گذاشتی بر
قدم میزنم وقتی حالم بده چه سخته بخندی با ناراحتی یا مجبوری باشی تو این حال بد بخوابی با کابوسای لعنتی یا مجبوری باشی تو دلتنگیات با یه خاطره گردم صحبت بشی بگی و بخندی خودت با خودت تظاهر کنی غرق آرامشی دوباره تو این خونه تنها شدم دوباره تو نیستی نگاهم
کاری نمیشه کرد برای موندنت گذشته از منو گریه و التماس قلبم واسه توئه هرجا اگه بری کاری نمیشه کرد قلبت منو نخواست کاشکی یه جمله بود که معجزه میکرد میشد با گفتنش عوض شه حالت کاشکی میشد منو قانع میکردی تا وقتی داری میری نیام دنبالت برای تو بمیرمو زنده ب